Archive for ژوئیه 2010

مسئله اسرائیل

مهدی خلجی می گوید رهبران مخالفان که به قول حسینیان ولله خودشان یک زمانی قاتل بوده اند، می بایست هرچه سریعتر با یک چرخش ایدئولوژیک و اخلاقی و سیاسی ، آنچه سی سال مشغول به انجام ش بوده اند را محکوم کنند و با تلاش برای جلوگیری از جنگ قریب الوقوع تلاش کنند.
داریوش محمد پور هم نتیجه گرفته که به رسمیت شناختن اسرائیل و تضمین امنیتی به این کشور، خطر جنگ را از کشور دور کردن یعنی گردن گذاشتن به سلطه بیگانه!!! داریوش محمد پور پیش تر هم اظهارات مشعشع به سبک کدیوری کرده بوده که چرا فلسطین مسئله ما می تواند باشد.

همین!

تعیین تکلیف با نام ها

این یادداشت با الهام از ایمایان و محمد قائد نوشته شده است.

«ولی امر مسلمین جهان» لفظی نا آشنا برای ایرانیان نیست ، مردمانی که پیشینیانی چون «قبله عالم» و «آریامهر» را برای خداوندگار خود داشته اند اگر از این القاب نسازند دچار علایم مربوط به سندروم ترک می شوند لابد. ترک عابد موجب مرض است. پس چه چیز در خود خداوندگار خوانی اخیر که با تذبذب و تعارف «ایرونی» همراه شده جدید و خبرساز است؟

شاید عده ای معتقد باشند که رفت و برگشت و غیب و ظاهر شدن مجدد فتوای «ولی امر مسلمین جهان» نگاه ها را جلب کرده است. توجه نکردن به شعبده ، حتی اگر از جنس قایم باشک بازی و آماتوری هم باشد برای جماعت عاشق معرکه و نقالی می تواند دشوار باشد.

احتمال دیگر این ست که جایی عده ای در دالان های قدرت تصمیم گرفته اند مماشات را کنار بگذارند. به دلایلی که بر همگان روشن نیست ، تصمیم گرفته اند تعارفات «ایرونی» سی سال اخیر را کنار بگذارند و حکومت اسلامی را با نام درست ش صدا کنند. برای این موضوعات شواهد فراوان دیگری هم در دسترس ست : از دعوت به پذیرش ولی امر به عنوان فصل الخطاب ، تا متهم کردن مخالفین شخص ولی به نفهمیدن موضوع ولایت.

علت هرچه باشد نتیجه یکسان است : زنده شدن خاطره ای غبار گرفته در پس ذهن نویسنده. یکی از مراسم دولتی بود در سال ۷۴ یا ۷۵ ، فرض کنید بیست و دوم بهمن یا روز قدس. تصاویری گرفته شده از هلیکوپتر بر فراز «دریای انسانی» که بر رویش گزارش پیامی از «ولی امر مسلمین جهان» خوانده می شد. بعد ها ولی امر با دوم خردادی پیش بینی ناپذیر چنان غافلگیر شد که پروژه نامگذاری صحیح خود و حکومت ش را برای بیش از یک دهه به تعویق انداخت. حالا لابد بادهای اقبال از سوی درست وزیدن گرفته که احیای القاب و عناوین اولویت یافته.

همانطور که محمد قائد به درستی نشان داده ، جمهوری اسلامی تنها به «مصلحت» به عنوان نام و رویه انتخاب شد و تاسیس «حکومت اسلامی» تا زمانی نامعلوم به تعویق افتاد. اما این به این معنی نبود که میراث برندگان انقلاب بهمن این رویای دیرین را فراموش کرده باشند، حتی اگر پایه گذارش در قید حیات نباشد که ثمره تلاش های خستگی ناپذیرش را ببیند.

مطابق نظریات ولی فقید! ، ولایت حد و مرز نمی شناسد ، سهل است مسلمان و کافر هم نمی شناسد . صدور انقلاب که در روزهای تب دار انقلاب گفته می شد تنها یک شعار نبود ( برای مطالعه بیشتر اینجا را نگاه کنید )، نوعی اعلام برنامه بود. در گرماگرم طوفان در فنجان جمهوری اسلامی، شاید بحث لقب و عنوان کمی حاشیه ای و تزیینی به نظر بیاید ولی تمامیت خواهان اصرار دارند که برای یکبار هم که شده ، همه چیز را از اول تعیین تکلیف کنند. این یک کارشان، تسویه حساب با همه چیز و همه کس، در میان ارباب قدرت در جمهوری اسلامی که نامشان با تزلزل و تذبذب عجین شده شایسته تقدیر است.

این مطلب پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

انتحار اخلاقی

در برنامه اخیر بی بی سی ، عبدی کلانتری هم شرکت داشت. به نظرم دیدنی ست. موضوع هم داغ و روز است ، دیانت ما عین سیاست ماست.

اما به نظر می رسد که در روند برنامه پرگار دچار دو مشکل شده است از دید من :

اول اینکه به شکل پیش فرض کسی که غیر دینی هست نزدیکتر به دوربین و در یک زاویه پشت به دوربین می نشیند و مدافعین دینی دورتر از دوربین. به نظرم درست نیست که  برنامه دارای «جا» برای هر کسی بشود. روند پرسش کردن ها هم اغلب اوقات باعث از هم گسیختن روند بحث می شود به جای اینکه باعث روان تر شدن بحث بشود. هر دو به نظرم کوتاهی تهیه کنندگان است ، گرچه تا همین جا پرگار به نظرم بهترین میزگرد های سیاسی اجتماعی فارسی را برگزار کرده.

دوم البته تقصیر از بی بی سی نیست و اشکال اسلامیست هاست. مهم نیست که دیدگاه مخالف اسلامی که آورده اند سکولاریست است یا آتییست است و برای ایشان مهم هم نیست که او چه می گوید ، مهم در حرف ش پریدن و پوزخند زدن در میانه صحبت هایش و از همه بدتر جلوی دوربین درس دادن و ارجاع دادن تاریخی ست. در برنامه های متعددی از پرگار شاهد بودیم که مدافعین اسلام با تعصب خاص مسلمانان ، چهره برنامه را آلوده کردند. فکر می کنم به جز زمانی که داریوش محمد پور در پنل متخصصین بود ، مابقی اوقات این توهین ها اختصاص به پنل مخاطبین دارد. تنها او بود که به خود اجازه داد خطاب به میهمان دیگر برنامه بگوید درس تاریخ تان را درست نخوانده اید. جای شگفتی نیست که او هم پایوری دین می کرد ولی جای شگفتی خواهد بود اگر مخاطبین آماتوری چون او دوباره توسط بی بی سی به صندلی متخصصین راه پیدا کنند. بار اول کوتاهی از بی بی سی فارسی نیست و شرط بر برائت همه است ولی تکرار دعوت از این قماش متعصبین که جلوی دوربین هم انتحار ادبی-اخلاقی می کنند که دین در معرض خطر را نجات بدهند در نگاه بیننده جایگاه مدراتور را به شدت مخدوش خواهد کرد.

در طول این برنامه ها ، جایگاه مخاطبین شباهت مضحکی به جلسه های مذهبی داخل ایران که توسط گروه های فشار مورد حمله قرار می گیرد پیدا کرده است. متاسفانه بی ادبی تبدیل به مشخصه مذهبیون شده و ظاهرا توجه ندارند که بینندگان به تدریج در خواهند یافت که تنها کسی که در میانه یک بحث فلسفی جلوی دوربین نعره می زند و دست در هوا تکان می دهد و دیگران را کم فهم و درس نخوانده و مهاجم به ارزش ها می داند افرادی هستند که اتفاقا علاقه شدیدی به اسلام دارند. شیطنت ذهنی البته تئوری انقراض فکر را که در توصیف حملات تروریستی مسلمانان علیه غرب طرح شده به ذهن متبادر می کند : تنها کسانی استفاده از هر سلاحی را ( اخلاقی یا غیر اخلاقی ) مجاز می شمرند که انقراض خود را به چشم خود می بینند. بر خلاف تعلیمات خویشتنداری و حفظ آرامش، مخاطبین مذهبی که در پنل حاضر شده اند بی استثنا در مقابل چالش های نظری شان ، که لاجرم پرسش از دین محبوب شان است عنان از دست داده اند و گاها توهین آشکار کرده اند. پرگار می بایست برای طاعون انتحار ادبی-اخلاقی خصوصا در برنامه های سیاسی ش فکری هرچه سریعتر بکند.

در باب مجاهدین

دلم نیامد این نوشته خانم بقراط را نخوانید.

امروزه می شنوید که می گویند مجاهدین خلق ایران به دلیل جنایت علیه مردم ( که اتهامی درست ولی در دادگاهی صالح اثبات نشده است ) مجاز به مشارکت در آینده ایران زمین نمی باشند. اگر این طور است تکلیف این خیل عظیم خائنین به ایران زمین که سی سال اخیر در حال «خدمت» بوده اند چه می شود؟ منطق این افراد کرنش در مقابل بی منطق ترین منش سیاسی تنها به دلیل اینکه آنها در حال حاضر واجد قدرت هستند است و البته داشتن معیار دوگانه .

به نظرم یک جایی باید تصمیم بگیریم که پرنسیپ های اخلاقی مان را ثابت کنیم و از مرز هایی اخلاقی نگذریم.

ارشاد از نوع سپاهی

سردار قلع و قمع اعتراضات خیابانی سال پیش ، ظاهرا کف دهان شان برطرف شده و برآورد شان هم این ست که تا مدتی مردم به خیابان نمی آیند ، برای همین افاضات فرموده اند ، از جمله اینکه برخورد «ارشادی» بهتر از «حذفی و فیزیکی» ست. باید یک کسی به ایشان یادآوری کند لباس رزم را در نیاورند و ژست متمدن نگیرند ، شاید دوباره لازم شد که ارشاد را ادامه بدهند. بالاخره ایران است و سرزمین غیر قابل پیش بینی ها.

تو جک را نمی شناسی

چند وقتی هست که می خواهم در باره این فیلم بنویسم. یک فیلم خوش ساخت و با معنا. همه ال پاچینو را با سه گانه پدرخوانده به یاد می آورند ولی به نظرم زندگی حرفه ای پاچینو در بخش بزرگسالی اگرچه همیشه در اوج بوده ولی تکرار یک شخصیت بوده در فیلم های مختلف ، به جز این فیلم. فیلم محصول ۲۰۱۰ هست و نمایش محدودی هم در دنیا گرفت ولی از بهترین فیلم های ۲۰۱۰ بود به نظر من.

ادامهٔ نوشته

دست دوستی به سوی جنبش کارگری

شیخ کروبی به دیدار منصور اسانلو رفته است.  نیک آهنگ کوثر ظاهرا توصیه کرده . دم هر جفت شان گرم.

شیخ لر ظاهرا این قدر شرافت دارد که از نظامی که با دستان خودش ساخته و اعمالش ابراز شرمندگی کند . دقت کنید که این کار را در دفاتر مطالعاتی آمریکا و انگلستان انجام نمی دهد ، در حالی چنین حرف هایی می زند که جمهوری اسلامی واحد بسیج اختصاص داده به آزار و اذیت دایمی او و خانواده اش.

جمهوری اسلامی به خشن ترین شکل ممکن ، هرگونه حرکت صنفی را سرکوب می کند و تنها به بی عاری های گاه و بی گاه کارگران میدان می دهد تا تسویه حساب های داخلی بکند. داشتن یک رهبری منسجم برای کارگران که سخنگو باشند بسیار مفید است و البته جمهوری اسلامی از همه بهتر این موضوع را می داند

امیدوارم که منصور اسانلو را دوباره برای یک اتهام محاکمه نکنند

…هم الغالبون

رییس جمهوری که ۶۳درصد رای آورده باشد قاعدتا می بایست آخرین نگرانی ش تحزب باشد ، به زبان ساده این مقدار رای یعنی یک بلوک کامل سیاسی. با این مقدار رای می شود هم مجلس را گرداند و هم می شود هر گونه مخالفت سیاسی را ساکت کرد. با این حال کشوری هست که ریاست جمهوری ش با ادعای ۶۳ درصد رای ، مهم ترین موضوع ش تک حزبی کردن مملکت است. در همین کشور ، رییس جمهوری که با تقریبا همین مقدار آرا قبل تر بر سر کار بوده ولی صندلی را وقت نشستن از زیرش کشیده اند ، ناراحت شده و نصیحت کرده که شاه مخلوع این کشور که او هم از قضا مخالفین خودش را در ردیف «خس و خاشاک» می خواند هم در سالهای منتهی به سقوط ش ، از همین ساز ها کوک می کرد. این رییس جمهور سابق به نظرم موضوع را اشتباه فهمیده ، چون اصلا ایشان مخاطب بحث رییس جمهوری کنونی نبوده اند ، احزاب حامی ایشان مدتی ست که درو شده اند  و رییس جمهوری کنونی همه شان را یک جا خرید و فروش می کند. حرف های بحث برانگیز ریاست جمهوری کنونی بیشتر اعلام برنامه بوده : با قانون تجمیع انتخابات تا سال ۹۰ خورشیدی انتخابات نداریم ، بعد هم انشالا مصداق «هم الغالبون» را نشان همه شان می دهیم.

قبل تر هم نوشتم که انتخابات ریاست جمهوری دهم ، پایان صندوق رای در جمهوری اسلامی بود ، اما نه فقط برای اصلاح طلب چی های سابقا حکومتی ، بلکه برای همه. عده ای دوست ندارند چنین چیزی را باور کنند. ایرادی ندارد ، اگر جمهوری اسلامی برپا بود (با دعای خیر وزرای سابق خارج نشین ش) ، فرصتی می شود که ببینیم مخاطب تک حزبی کردن ،ریاست جمهوری سابق بوده است یا محافظه کاران و شرکای کودتاچی. دلیلی ندارد وقتی شلوغی رفع شده و فتنه خاموش شده ، همه برای گرفتن سهم شان صف بکشند. این رییس جمهور به اندازه دو سه انتخابات بروی هم رای از مردم گرفته است. در جمهوری اسلامی همه چیز کیلویی ست ، حتی رای.

این نوشته پیشتر در خودنویس منتشر شده است.

هنرپیشگان

فضای وبلاگی حسابی درگیر تب ۳۹ درجه هنرپیشه پیشا انقلابی و فدایی رهبر پسا انقلابی ست. حرف هایی هست که طنزپرداز برجسته قید کار را زده و به «جادوگر بد» که «نشسته بر منبر خون عاشقا رو گردن می زد» پشت کرده یا چیز دیگری نشان ش داده. فکر می کنم حال وبلاگ نویسان زیادی خراب است ، یک مقداری تعمق من را به این نتیجه رساند که بازیگر قدیمی سینما مثلا به این دلیل از رفتن معاف شده که دخترش سرلخت در لوس آنجلس می چرخد و آهنگ های ضد رژیم بیرون می دهد. یا آن یکی این قدر اوضاع روابط جنسی ش (از نگاه حکومت )خراب است که ترجیح می دهند یک جا با رهبر نباشد چه برسد به اینکه در یک قاب باشد. یا دیگری را که روزی سوپراستار! بود ، با کک و بنگ و یک مشت بند و بساط دیگر وزارت اطلاعات از داخل خانه ش کشید بیرون و برایش پرونده قطور درست کرد ، طوری شده که حالا دیگر حتی مربی والیبال هم نمی تواند باشد. طبیعی ست که اینها از رشادت شان نبوده که در این محفل روحانی غایب بودند. ناراحتی ها را می فهمم ، که همه گلایه دارند که دیگر خوش رقصی ات چه بود زن؟ اما نمی فهمم چطور همه به راحتی جمع می بندند که بله هر کسی نرفته درود به شرافت ش و شجاعت ش و باقی چیز هایش.

منافع ملی

میر حسین موسوی در اخرین مطلبی که از وی منتشر شده پیشنهاد همه پرسی ( رفراندم ) بر سر مسئله اتمی کرده است. در شرایطی که  مناقشه اتمی  به مهم ترین بهانه دنیا در مقابله با ایران و رویارویی نظامی تبدیل می شود ، میر حسین هوشمندانه ترین موضع را گرفته است. او نه مستقیم نظر شخصی ش را معیار عمل به این پرونده قرار داده که متهم به رفتن به راه احمدی نژاد و خودخواهی شود و نه موضع بی تفاوت گرفته است . رفراندم به خصوص در این مقطع که اثرات سیاست خارجی دولت احمدی نژاد مشخص شده بهترین وسیله گزینش «منافع ملی» ست.

به احترام به شجاعت او به یاد بیاوریم که محمد خاتمی در تمام سالیان ریاست جمهوری ش حاضر به مداخله در پرونده اتمی نشد و از اختیارات ریاست جمهوری ش استفاده نکرد و نهایتا در زمان ریاست جمهوری او (در اخرین روزها) بود که غنی سازی از تعلیق در آمد. تصوری که میرحسین از «منافع ملی» دارد ، روز به روز به آرمان های جمهوری خواهان ایران نزدیک تر می شود و از امثال خاتمی فاصله می گیرد.

از دید نویسنده این سطور ، آنچه تا امروز از اصلاح طلبان سابقا حکومتی و بسیاری متحدین شان در رسانه های برون مرزی شنیده می شد، نوعی دلیل تراشی برای توضیح علت پنهان شدن پشت منافع بالقوه انرژی هسته ای و دست یابی به موقعیتی استراتژیک میان کشور های منطقه بود. اوضاع امروز ایران در میان همسایگان ش اسف بار تر از آن ست که نیازی باشد از مدافعین سابق این تئوری امروز توضیحی بخواهیم اما می شود از این تجربه تلخ ، به مفهومی تازه از «منافع ملی» رسید. اینکه «منافع ملی» از آرمان های هر حزبی ، چه دینی و چه غیر دینی بالاتر است ظاهرا نباید نکته ای پیچیده باشد ولی تا امروز این پذیرش عقب افتاده است. از دیدگاهی قابل بحث ، دلیل پافشاری ایران بر هسته ای شدن  را در حفظ مدل جمهوری اسلامی در مقابل فشار های روز افزون غرب برای «دموکراتیزه شدن» بیان می کردند. امروز بعد از طوفان پسا انتخاباتی ، می بایست معلوم کرد که غرب بر سر این خواسته مصمم تر است یا جمهور مردم ایران ؟

شاید مدل ساده شده معضل منفعت ملی این باشد که عده ای معتقند که جمهوری اسلامی بالاتر از منافع ملی ست یا به نحوی خود منفعت ملی ست ( مدل خمینی ) و عده ای دیگر معتقدند در شرایطی می شود بر خلاف نص قانون اساسی این نظام را به نفع ملت معلق یا منحل کرد. انتخاب میان این خط کشی نمی بایست چندان سخت باشد. بدبینان می توانند این مدل را به جدال پایان ناپذیر میان ایران و اسلام تقلیل دهند ولی از اهمیت و فوریت موضوع کاسته نخواهدشد

ضمن احترام به درایت سیاسی نشان داده شده از سوی میرحسین موسوی ، منتظر خواهیم نشست تا دیگر فعالان سیاسی ایران هم موضعی به روشنی او اتخاذ کنند.

این مطلب پیش تر در خودنویس منتشر شده است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: